تبليغاتX
عبدالصمد رحمن بیدگلی

عبدالصمد رحمن بیدگلی

رویدادهای فرهنگی اجتماعی آران وبیدگل

نقد کتاب

کتاب انتخاب شده برای جلسه نقد کتاب جامعه شناسی تحریفات عاشوراََ نوشته دکترعبدالحمید ضیایی است .این کتاب را می توانید از اینجا http://www.farsiebook.com/ebook/6838.htm

 

  دانلود کنید. این کتاب جمعه ۱۲ بهمن درکانون شهید بنی طبا نقد و بررسی خواهد شد. 

بخشهايي از اين كتاب را در ادامه  مطلب بخوانيد:

 

يكي از آفاتي كه بنيان فرهنگ عاشورا رابه شدت مورد تهديد وتزلزل قرار داد،جايگزين كردن محبت به جاي

 معرفت وآگاهي در طول تاريخ است،آنهم محبتي كه پيش از شناخت است نه بعداز آن.هر سال در دهه

 عاشورا روز و شب،نقل مناقب وكرامات ميشود وبه بيان خوارق عادات وعجايب زندگي شخصي و خصوصيات

 غيبي ومعجزاتي كه پيش از خلقت عالم و آدم و قبل از تولد و ..... از امام حسين سر زده است،ميپردازند

 اما در اين باره كه امام كه بود انديشه هايش چه بود،چه ها گفت و درمدت پنجاه سال حياتش پيش از عاشورا

 كجا بود كه يكباره از پشت ابرهاي خاموشي و فراموشي ظاهر شد ،چه ميكرد؟چند بررسي علمي ودقيق

و مستند در باره واقعه عاشورا ميتوان يافت؟

با هدف تجليل از ائمه،به تحقير آنان مي پردازيم وبه جاي آنكه با عاشورا خود را بالا ببريم،امام حسين وخاندانش راپايين مي آوريم. امروزه شاهدبازگشت برخي از روضه ها ،برنامه ها ،تفكرات وشيوه هايي هستيم كه در گذشته تضعيف يا نابود شده بودند.روضه به مثابه ي نماد تفكركلامي –سيلسي شيعه  واجد بار احساسي وعاطفي

بسيار قوي بوده است.انبوهي هيات هاي عزاداري،عليرغم زوايا وجنبه هاي مثبت آن،ميتواند به كثرت غلو و

خرافات منجر شود.رقابت وچشم وهم چشمي بين هيات ها،خود يكي از عوامل توليدخرافه هاست.غلو در

انتساب اشعار غنايي موهن به ائمه وتشبيهات وتكرار مداوم آنها(مثل كلب الحسين ،سگ حسين بودن وعوعو

كردن)يا غلو دربيان مصائبي مثل شهادت حضرت زهرا،علي اكبر و.....نمونه هاي ناچيزي از جايگزيني محبت به جاي معرفت است.

رواج پاره اي از زبان حال هاي غير مستند ،بي ريشه ومبتذل نيز تبعات منفي جدي اي در پي داشته ودارد.از سويي با اين توجيه كه اين مسائل صرفا زبان حال هستند،موجد گونه اي از مشروعيت و وجاهت براي زبان حال هاي نا موثق مي شوند وازسوي ديگر به شكل گيري احساسات وعواطف مبالغه آميز وغير واقعي مخاطبان جوان وكم اطلاع منجر خواهد شد.

.....اي كاش شاعران ومرثيه سرايانبه جاي خوارداشت روزگار وبيان ذلت وضعف امام حسين و اصحاب پاكش ،در

عاشورا اندكي هم به اصل واقعه مي پرداختندو بااين توجيه كه در شعر ،اكذب احسن است وخاصيت خيال وتخيل

برون شد از حوزه ي واقعيات تاريخي است ،از خود رفع مسئوليت نمي كردند........

بي شك مظلوميت امام حسين با وجود چنين ياران ومداحاني نه تنها كم نمي شود بلكه مضاعف و صد چندان ميشود.

...... توليد انبوه مداح غير كيفي درسطح جامعه امروز ايران،از ديگر آفتهاي فرهنگ عاشوراست.امروزه به جاي محتواگرايي استاد محورانه،نوعي سطحي وسخيف از شور آفريني نوار محورانه ديده ميشودومتاسفانه  آگاهي ودانش پاره اي از مداحان در باره ي ادبيات وشعر ،سخت نامناسب وپليين است واز سوي ديگرحوصله وظرفيت اغلب مخاطبان نسبت به استماع اشعار محكم وناب در قالب قصيده ومثنوي نيز كاهش فزاينده اي يافته است.بر همين مبنا،ادبيات غنايي در عرصه ي عزاداري ها زيادشده است.البته اين امر في نفسه منفي قلمداد نميشود،ليكن كاربرد مبتذل وسطحي آن محل بحث است وايراد اصلي در اينجاست كه اشعارمزبور،بيش وپيش از آنكه مسبوق ومصبوغ به آثار ادبي عرفاني وحماسي باشند،از ترانه هاي كوچه بازاري وعاميانه ي سطحي سرچشمه گرفته اند و شگفت اينكه حتي شيوه اجراوسبك نيز بر همان نسق گذشته است.

شيوه هاي ناموجه وغير صحيح سينه زني وزنجيرزني نيز ازجمله تحول هاي ناصواب در شكل عزاداري است.معضل وآسيب جدي درسينه زني ها از اينجاناشي مي شود كه بعضا سينه زني ها به به حركات نمايشي ناشايست وزائد آلوده شده واين حركات عزاداري رااز سادگي ومحتوي تهي كرده است.

علاوه براين درعرصه مداحي،دانش مداحي به توانايي صوتي واحرايي تقليل يافته و شعرو اثر قوي وغني هيچ جايگاهي ندارد،درحاليكه مهمترين ركن درمداحي ،مطالعه جدي مقاتل ودواوين  شعرا و....است.امروزه درصد خيلي كمي از مداحان اهل مطالعه اندوبا اندكي تامل درمراسم متعدد ومتنوع ميتوان به وضوح در يافت كه بسياري ازاشعار به جاي آنكه تفكربرانگيز باشد،ترحم برانگيزند.

 

                          جامعه شناسي تحريفات عاشورا-دكتر عبدالحميد ضيايي
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 21:24  توسط عبدالصمد رحمن بیدگلی  | 

دوستان عزیز سلام

فعلا در وبلاگ http://rahmani47.persianblog.ir/ مطلب می نویسم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 21:13  توسط عبدالصمد رحمن بیدگلی  | 

دكتر وين داير

دكتر وين و. داير Dr. Wayne W. Dyer يكي از معروفترين روانشناسان امروز غرب است تا كنون هزاران نفر از انسانهايي شكست خورده را به اعلا درجه ي آرامش، موفقيت و ثروت رسانده اند.
تحول روحي ايشان قصه ي شيريني دارد كه در كتاب: ”باور كنيد تا ببينيد“ نوشته اند. ايشان مي گويند كه سالها از ظلم و بي مسؤوليتي پدرش به خانواده سرشار از خشم و نفرت بوده است تا اينكه يك روز از پشت ميز اتاقش در دانشگاه تصميم مي گيرد كه بدنبال پدر مست و لاابالي خود بگردد و از او انتقام روحي بگيرد. جستجوي يك مست دائم الخمر در سراسر آمريكا كار بسيار سختي بنظر ميرسد. اما او از هر امكاني استفاده مي كند تا اينكه بالاخره در مي يابد كه پدرش چند هفته پيش در شهري دورافتاده بر اثر ناراحتي كبد ناشي از نوشيدن الكل فوت كرده است. با هزاران پرس و جو بالاخره قبر پدر را مي يابد. در حالي كه سرشار از نفرت و انتقام بوده، بالاي قبر مي ايستد. مدتي به قبر نگاه مي كند... پس از چند دقيقه كه به آن خاك مي نگرد، ناگهان عاطفه اي پنهان از پشت سالها نفرت زبانه كشيده و به گريه مي افتد. او در آن سيل اشك، پدرش را با وجود تمام زخمهاي روحيش مي بخشد. او مي گويد: پدرم را بخشيدم و با اين احساس بخشش عجيب و آني احساس كردم تمام سدهاي روحي كه مانع شكوفايي احساس خوشبختي ام بودند، در برابر قدرت عاطفي اين بخشش نابود شدند. دود شدند و گويي در زندگيم صبح شده باشد. از آن روز به بعد به قدرت بخشش پي بردم و فهميدم انساني كه مي بخشد، خود امكان پيشرفت بيشتر بسوي آرزوهايش را مي يابد. مي بخشي و خودت آزاد مي شوي. اين آزادي بسيار نزديك بماست. اگر زرنگ باشيم و خوب ببينيم.
از آنروز تا امروز، در اين سي سال، ايشان كمر خدمت به خلق بسته اند و در غالب نوارها و كتابهاي علمي و عرفاني بسياري از خوانندگانشان را در سراسر دنيا مجذوب خويش كرده اند. او تمام كتابهاي خود را در فضايي مملو از عرفان شرقي، اشعار مولانا، جملات حكيمانه ي قرآن و انجيل در غالب علم روانشناسي جديد مي نويسد و شنيدن صداي محكم او آرامش بخش است. تا كنون دو كتاب از مجموعه ي كتابهاي ايشان مقام پرفروشترين كتاب سال آمريكا را يافته اند. بسياري از كتابهاي ايشان به فارسي ترجمه شده اند.


و اينك چند جمله از اين عارف بزرگ:

به هر كاري كه دست زديد، نياز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشيد، زيرا اين شيوه ي زندگي معجزه آفرينان است.
دكتر وين داير

تنها راه تغيير عادتها، تكرار رفتارهاي تازه است.
دكتر وين داير

درستكارترين مردم جهان، بيشترين احترام را بسوي خود جلب شده مي بينند، حتا اگر آماج بيشترين بدرفتاريها و بي حرمتيها قرار گيرند.
دكتر وين داير

براي آغاز هر تحول در خود، ابتدا منبع توليد ترس و نفرت را در وجود خود شناسايي و ريشه كن كنيد.
دكتر وين داير

از مهم ترين كارهايي كه به عنوان يك آدم بزرگ مي توانيد انجام دهيد اينست كه گهگاه به شادماني دوران كودكي برگرديد.
دكتر وين داير

دنيا مانند پژواك اعمال و خواستهاي ماست. اگر به جهان بگويي: ”سهم منو بده...“ دنيا مانند پژواكي كه از كوه برمي گردد، به تو خواهد گفت: ”سهم منو بده....“ و تو در كشمكش با دنيا دچار جنگ اعصاب مي شوي. اما اگر به دنيا بگويي: ”چه خدمتي برايتان انجام دهم؟...“ دنيا هم بتو خواهد گفت: ”چه خدمتي برايتان انجام دهم؟...“!!
دكتر وين داير 


اگر مختاريد كه بين حق به جانب بودن و مهرباني يكي را انتخاب كنيد، مهرباني را انتخاب كنيد.
دكتر وين داير

دروغ انفجاريست در اعتماد به نفس تو.
دكتر وين داير
 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 18:44  توسط عبدالصمد رحمن بیدگلی  | 

محمد صادق و مدرسه


ای دنیا پسرم امروز به مدرسه مي رود . اين رويداد براي مدّتي برايش عجيب و تازه خواهد بود اميدوارم با او با ملايمت مدارا كني تا بتواند خود را با شرايط جديد وفق دهد .

 

تو مي داني كه او تا به حال پادشاه لانه اش بوده است . فرمانرواي حيات خلوت خانه . من و مادرش هم هميشه دم دستش بوده ایم و زخم هايش را پانسمان و دلشكستگي هاي کودکانه اش را التيام بخشيده ایم .

 

ولي ... حالا وضع فرق كرده است . امروز صبح او از پله هاي مدرسه  بالا رفت و برايم دست تکان داد و وارد عرصه ي بزرگي شد كه احتمالاً برايش جنگ ها ، تراژدي ها و رنج هاي فراواني را به همراه خواهد آورد: عرصه ي زندگي !

 

براي زندگي کردن در چنين اوضاع پر تلاطم ، پرهياهو و اغلب بي رحم ، به ايمان و عشقي پايدار نياز دارد .

 

بنابر اين ، اي دنيا ! آرزو مي کنم دست كوچكش را بگيري و به او يادبدهي كه با اين همه رنج و مشکل، چگونه شادمانه روبه رو شود .

 

اي دنيا ! به او ياد بده ،اما اگر مي شود لطفا" كمي ملايم تر ! به او بياموز كه براي هر نبردي ، قهرماناني وجود دارند و او يكي از آن هاست ! به او بگو در مقابل هر دشمني كه زندگي فراراه انسان قرار مي دهد ، صدها دوست خوب هم وجود دارند . فقط كافي است آن ها را پيدا كني . به او عظمت و شكوه «ياد گرفتن» را بياموز .

 

به او فرصت بده كه معناي عميق کویر و جنگل و كوه و ابر و راز نهفته در صداي پرندگان ، زندگي زنبوران عسل و راز نهفته در آسمان آبي ، آفتاب ، گل ها و چمنزارهاي سرسبز و با طراوت را ببيند و بفهمد و درك كند . به او بياموز كه شكست خوردن ، بسيار افتخار آميز تر از پيروزي هاي همراه با دسيسه و خُدعه است .

 

به او بياموز كه  به خود و آراي خود ، حتي هنگامي كه همه ي دنيا معتقدند غلط هستند ، ايمان داشته باشد و پايداري كند . به او بياموز كه دانش و استدلال و تفكر خود را به بالاترين قيمت بفروشد ، اما هرگز بر سر روح و دل خود معامله نكند .

 

به او بياموز گوش هايش را بر شكايت ها ، ناله ها و نا اميدي ها ببندد و اگر ايمان دارد كه حق با اوست ، مردانه بايستد و بجنگد .

 

اي دنيا ! همه ي اين ها را با ملايمت و مدارا به او بياموز ،ولي هرگز او را نترسان
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 19:41  توسط عبدالصمد رحمن بیدگلی  | 

آن دو روز

گرماى روز كشنده بود و خون را در رگ هاى مان به جوش مى آورد. ما را به صف كرده بودند و هرم گرما همچون امواج لرزانى از هوا، تصاوير پيش چشم را بسان سراب مبهم و تار مى كرد.
افسر بعثى، با كلاه كج سرخ رنگ در برابرمان گام برمى داشت.

باتون پلاستيكى اش را در هوا تاب مى داد و هرازگاهى نيز ديوانه وار آن را بر سر و روى و دست و بازوى يكى از ما مى كوبيد. آنگاه وقتى بر سيماى رنجور و آفتاب سوخته ما چين هاى عميقى از درد نقش مى بست، قهقهه سر مى داد و دندان هاى زرد و زشت اش را نمايان مى كرد.
ساعت ۹ صبح روز چهارم خرداد ماه در منطقه شلمچه اسير شده بوديم. سال ۱۳67 بود. در آخرین سال جنگ تحميلى ؛ لحظه هاى اسارت ، لحظه هاى تلخ و دشوارى بود.
همچنان كه حلقه محاصره اطراف مان تنگ تر و تنگ تر مى شد، با آخرين گلوله هاى مان، تا آخرين نفس در برابر دشمن ايستاده بوديم. اما افسوس كه در لحظه هاى واپسين، سلاح هاى مان از گلوله تهى شده بود و تكه چوب هاى بى مصرف، ديگر در برابر تانك ها و سلاح هاى سنگين عراقى ها كارى از پيش نمى برد. بارى و با دل هايى انباشته از خشم و دست هايى مشتاق اما تهى، چشم به آسمان دوخته بوديم و آنك، ايستادگى در برابر دشمن كاملاًِ مسلح عبوس، به راستى عبث مى نمود. با اين حال، تا هنگامى كه از هر دو سو به محاصره درنيامده بوديم، تا آن دم كه دشمن لوله تفنگش را به فاصله اى اندك به قلب هاى عاشق مان نشانه نرفته بود، دست از تلاش و تكاپو برنداشته بوديم.
همرزمان مان، زخم خورده و محزون، تن هاى خسته و خاك آلوده شان را به ابهت تقدير سپرده بودند. افسران عبوس عراقى، پيش آمدند و اسيران مجروحى را كه با بدن هايى خون چكان بر خاك افتاده بودند، با واپسين گلوله ها خلاص كردند. باقى مانده آن جمع ما بوديم كه به صف شديم و عراقى ها همه رخت هايمان را به جز شلوار و زيرپيراهن از تن مان بيرون آوردند. آنگاه، با دست هاى از پشت بسته و پاهاى برهنه، به ضربه هاى قنداق تفنگ به سوى كاميون هاى روباز نظامى كشانده شديم. ما 55 نفر بوديم. نه نفر از آران وبیدگل. 55همرزم كه در نيم روز، به خاك عراق و اردوگاهى محقر و متروكه منتقل شده بوديم .با ضربه هاى كابل و باتون از كاميون ها پياده شديم و همچنان كه دست ها را روى سر گذاشته بوديم درمحوطه اى باز، چسبيده به هم در زمین ورزشی نشستيم. شب را در همين حال سر كرديم . روز  از شدت تابش خورشيد، هم چون تنور داغ ، تشنه بوديم. تشنه و گرسنه بوديم. خسته و زخم خورده.
فرداى آن روز بار ديگر در زير آفتاب نشانده شديم تا خورشيد بى رحمانه بر ما بتابد و دوزخ را به چشم ببينيم. اين شرايط دردناك و دهشت بار 2 روز طول كشيد، بى آن كه قطره اى آب يا حتى تكه نانى به ما بدهند. گاه ساعت ها ناگزيرمان مى كردند سرپا بايستيم - شق و رق و خبردار- تا افسر بعثى لطف كند و فرمان نشستن بدهد. آن ها حتى رخصت قضاى حاجت نيز به ما نمى دادند. اجازه نمازخواندن و ذكر گفتن نداشتيم . در چنين شرايطى، اگر كسى از ما تاب و توان از كف مى داد و آب طلب مى كرد، و يا براى رفتن به دستشويى اجازه مى خواست، آن وقت،افسران بعثى با باتون به جان مان مى افتادند و تا نفس داشتند به شدت كتك مان مى زدند. از همين رو، ديگر خاموشى پيشه كرده بوديم. وانگهى، ديگر ناى نفس كشيدن نيز براى مان باقى نمانده بود، چه رسد به اين كه لب به اعتراض بگشاييم.صبح روز دوم پیکر بیجان حسین دهقانی آرانی را در کنار جسد هشت همرزم دیگرمان در گوشه ای رها کردیم. دهقانی در آغوش من و محسن غدیر زاده یک شب وروز دوام آورده بود در حالی که در آن اوضاع واحوال مرتب از ما طلب چای می کرد ودر هر دم وبازدم ریه اش به طور کامل از سینه چاک خورده اش داخل و خارج می شد.
غروب روزدوم، بار ديگر با ضربه هاى هولناك كابل و باتون به سوى كاميون هاى روباز ارتشى كشانده شديم. در ميان يك واحد زرهى از تانك و نفربر ما را به تماشای مردم بصره بردند. در آن جا سربازان عراقى، با ضربه هاى كابل از كاميون ها بيرون مان كشيدند و با خشونت بسيار همه ما را در تكه زمين كوچكى ، فشرده در كنار يكديگر نشاندند. با لب هاى برآماسيده و چاك چاك از تشنگى و با لباس هاى خاك آلوده و صورت هاى آفتاب سوخته، شانه به شانه و چسبيده به هم نشسته بوديم و ناى جنبيدن نداشتيم.
سربازان عراقى و درجه داران مغرور بعثى با سلاح هايى كه به سوى مان نشانه رفته بودند دور تا دور ما را گرفته بودند. ديگر حتى توان آن را نداشتيم تا لب بگشاييم و سخنى بگوييم و يا حتى چيزى طلب كنيم. با ناتوانى و بى رمق سربلند كردم و به سربازان عراقى چشم دوختم.  خبر نگاران خارجی که آمدند این شانس برای آنها که در مقابل دوربین بودند بوجود آمد تا یک بطر آب مفصل بنوشند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 23:52  توسط عبدالصمد رحمن بیدگلی  | 

میهمانی

دعای لطیف پیامبر مهربانی ها در یکی از شبهایی که قدر می دانستند، شایسته ی همیشه خواندش هستیم مخصوصا در این روزهای مهمانی:

خدایا آنقدری از خشیتت به ما بده که مانع معصیت ما شود
واز طاعتت آنقدر به ما بده که بتوانیم باعث خشنودی تو شود
و از یقین آنقدر نصیب ما کن که سختی های زندگی بر ما آسان شود
خدایا بهره ده ما را به گوشهایمان و دیده هایمان و نیروهایمان
تا زمانی که زنده ایم و آن را وارث ما گردان
انتقام گیر ما باش از آنهایی که بر ما ظلم کردند
وپیروز کن ما را به آنکه دشمنی کرده با ما
و ما را به مصیبت دینی مبتلا مکن
 و قرار مده دنیا را بزرگترین خواسته ما
و نهایت علممان را این دنیا قرار مده
و کسی را که بر ما رحم نکند بر ما مسلط مکن
به رحمتت ای مهربانترین مهربانان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 22:24  توسط عبدالصمد رحمن بیدگلی  | 

رابطه فرهنگ با کود شیمیایی

کل بودجه فرهنگی کشوراز بودجه ای که وزارت جهاد کشاورزی به کود شیمیایی اختصاص داده کمتر است.

 

لواسانی معاون فرهنگی بنیاد شهید به یالثارات گفته که نتیجه معکوس همه فعالیتها ی حوزه های دیگر به این

 

دلیل است که بر اساس  اصول انقلاب قرار بود فرهنگ در راس امورباشد و اینگونه نشد.

 

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 22:23  توسط عبدالصمد رحمن بیدگلی  | 

آیینه هفته

امروز جمعه شانزدهم شهریور اتفاق مبارکی در کوچه کلاغهای بیدگل خواهد افتاد.

حاج تقی رحمانی هزینه ساخت یک باب مهد قرآن را تقبل کرده وقرار است با حضور آقای حائری

مسئول مهد قران کشورکلنک احداث آن به زمین بخورد. باغ مهمانخانه ای که در جوار مسجد

درویشان (علی) به مرور زمان تبدیل به مخروبه ای شده بود به برکت احداث خیابان امامزاده

ابراهیم برای احداث ساختمان مهد مناسب تشخیص داده شد تا با فاصله بسیار کمی از

کتابخانه شماره ۲چهره این بخش محروم به کلی عوض شود. حاج تقی رحمانی سابقه بسیار

خوبی در اینگونه فعالیتها دارد. تسطیح تپه ماهورهای ماسه ای و بسیار وسیع جوار حسینیه

یزلان در دهه شصت و آزاد سازی خیابان منتهی به این مکان در اوائل دهه هشتاد و اکنون احداث

مهد قران آسایش.

 حاج تقی ا با مدیریت خوبش در شرکت فرش آسایش عنوان صادر کننده نمونه استان را نیز

در تابلو افتخارات متعددش دارد.

کمی آنطرفتر در سالن بهمن همایش باستانی کاران در جریان است. اهالی زورخانه از سراسر

استان می آیند تا نشان دهند که تروریست پروری در ذات این ورزش باستانی معنی ندارد.

لابد شنیده اید که اخیرا جراید غربی ،زور خانه ها را مکان پرورش تروریست  برشمرده اند.

(قابل توجه حبیب ارباب پور)

و اما در غربی ترین نقطه این شهر نیز نمایشگاه توانمندیهای اقتصادی ایران وعراق در ورزشگاه

شهدای فرهنگی بر پاشده است.بازرگانان عراقی از ما چه می خواهند؟

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 0:51  توسط عبدالصمد رحمن بیدگلی  | 

شهر نشینی

این چند روز تعطیل شبهای کاشان، آران و بیدگل خیلی شلوغ بود ،به طوریکه اصلا سواره نمی شد به بعضی مراکز نزدیک شد.مشکل عمده غیر از تعداد زیاد ماشین ها ولع زیاد مردم برای خوردن انواع نذری است.هر چند متر یک ایستگاه نذری و اطرافش دهها نفر که تلاش میکنند شربت یا آش نذری بخورند . مردم  در کنار و وسط  خیابان ها برای دریافت نذری می ایستند و پشت سر شان طولانی  ماشین ها که بوق می زنند تا راه بازشود. جالب این که وقتی ماشین های پشت سر( همون بوق چی ها) هم  به ایستگاه نذری می رسند  وضع همین است ،آنها هم می ایستند ماشین را وسط خیابان پارک می کنند  و دوباره بوق برای رسیدن به نذری. برای نذری گرفتن هم باید با فشار وارد جمعیت شد ، از بین این فشار یک لیوان شربت بگیری ،روی لباس 10 نفر بریزی و آخر سر به اندازه ی یک قاشق شربت داری . تعجب می کنم مردم چرا این قدر صدقه بگیر شده اند؟ دوستی از قم می گفت که هفته ی پیش یک نفر برای اینکه شربت نذری بگیرد ،پریده بود وسط جاده و با یک ماشین تصادف کرد ومرد..

 این ترافیک  به کنار ،  آشغال ظروف یکبار مصرف واقعا اذیت کننده است .بعضی وقتها شهر تبدیل به یک سطل آشغال بزرگ می شود که بیچاره رفتگرها  تا 2 روز هم امکان تمیز کردنش را ندارند.فقط آدم های کم سواد و بی سواد نیستند که آشغال می ریزند، مشکل همگانی شده  و همه در حال آشغال ریختن هستند. آشغال پلاستیک ،شربت،شیر،شله زرد همه ی اینها کف خیابان ریخته شده  و دیگران هم  این آشغالها رو له می کنن.نمی دانم مردم کی  این اخلاق راترک می کنند ولی مطمئنا به سن و سال ما قد نخواهد داد ،شاید نوه و نتیجه ی ما یک مقدار متمدنانه تر زندگی کنند و  فضای شهرخود را  واقعا  تمیز نگه دارند.قصد موعظه نداشتم اما باید فکری به حال فرهنگ شهر نشینی ایران کرد

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 20:21  توسط عبدالصمد رحمن بیدگلی  | 

آیینه هفته

والیبالیستهای نوجوانان ایران قهرمان جهان شدند.واکنش مردمی را مقایسه کنید با صعود به جام جهانی فرانسه .چرا؟

 

امروزه کسی نیست که علاقه وعشق مردم جهان به ویژه جوانان ایران را به فوتبال نفهمیده باشد. این اقبال عمومی را نمی توان با هیچ جایگزینی نادیده گرفت.فوتبال به یک صنعت جهانی تبدیل شده و هر کشوری بنا به استعدادهای انسانی و ظرفیتهای  لازم دیگر برای رسیدن به جایگاه   درخور تلاش می کند. سرزمین اهورایی  ایران در هر زمینه که بذر مناسب دریافت کند محصول باکیفیت  تحویل می دهد. اشتباه نکنید سخن از کشاورزی نیست هرچند در این زمینه هم خداوند حجت را بر مردمانش تمام کرده است . نمی خواهم ارزش قهرمانی رعنا قامتان  والیبال را کم اهمیت جلوه دهم که بر عکس معتقدم این قهرمانی زمینه ساز اعتماد به نفس دیگر ورزشکاران برای فتح دیگر سنگرهای غیر قابل نفوذ  خواهد شد. کارهای زیر بنایی که آقای یزدانی خرم در ده سال گذشته برای والیبال پایه گذاری کرد نتایج خود را به نوبت ظاهر می کند.در این چند روز به این موضوع اشاره ی هر چند کوتاه هم نشد. تا نشان دهد که غفلت از کجاست.

 

به کارهای زیر بنایی اشاره شد . امروز اختتامیه اولین کلاس مربیگری فوتبال  درجه d   ایران در شهرستان آران وبیدگل برگزار شد. تالار بزرگمهر کانون شهید بنی طباء از ساعت 11 صبح میزبان 27 مربی جوان و با انگیزه ای بود که هفتاد ساعت آموزش تئوری و عملی را زیر نطر مدرس بین المللی فوتبال اصفهان گذراندند.در این جلسه آقای آقا جان دبیر هیات فوتبال اصفهان از نحوه مطلوب برگزاری دوره و میزبانی بسیار خوب آران وبیدگل تشکر کرد و به اعضای شورای شهر که در جلسه حضور داشتند برای کمک به ارتقای فوتبال این شهرستان توصیه هایی داشت.

 

وقتی گواهینامه مربیان اهدا می شد به آینده روشن فوتبال آران وبیدگل می اندشیدم که در واقع این جلسه اختتامیه ،افتتاحیه ای بود برای فردا.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 23:28  توسط عبدالصمد رحمن بیدگلی  |